تبلیغات
چکامه - مطالب زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......
چکامه
هر کجا هستم باشم, آسمان مال من است
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 بهمن 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

عطار نیشابوری

مُحَمّد عَطّار نیشابوری
زادروز سال ۵۴۰ هجری
۱۱۴۶ میلادی

قریه (کدکن-نیشابور)
درگذشت ۶۱۸ هجری قمری
۱۲۲۱ میلادی
شادیاخ(نیشابور)
آرامگاه آرامگاه عطار نیشابوری
نیشابور ( خراسان-ایران )
محل زندگی نیشابور
ملیت ایرانی
پیشه شاعر، نویسنده
سال‌های فعالیت قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری
سبک مثنوی، نثر
لقب فرید الدّین
دوره حکومت شاه سلطان محمد خوارزم شاه
آثار اسرارنامه
الهی نامه
منطق الطیر
مصیبت نامه
مختارنامه
تذكره الأولیا
دیوان اشعار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در نیشابور – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد.[۱]

 

  • زندگی [ویرایش]

    نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.

    او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود[نیازمند منبع]، به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت. او را از اهل سنت دانسته‌اند اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده است.[۲][۳] و البته لازم به ذکر است که استناد این افراد به اشعاری از ایشان است که از نظر اکثر اساتید این حوزه و عطارشناسان به نام، منسوب به ایشان هستند و توسط افرادی هم تخلص یا به نام ایشان سروده شده‌اند و این مهم را می‌توان به راحتی از ابیاتی در خسرونامه فهمید هر چند که ایشان در مقدمه منطق‌الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته‌اند و به این افراد توصیه کرده‌اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین .

    مصیبت نامه که اندوه جهان است الهی نامه که اسرار عیان است
    به داروخانه کردم هر دو آغاز چگویم زود رستم زین و آن باز
    مصیبت نامه زاد رهروان است الهی نامه گنج خسروان است
    جهان معرفت اسرار نامه است بهشت اهل دل مختار نامه است
    مقامات طیور امّا چنان است که مرغ عشق را معراج جان است
    چو خسرونامه را طرزی عجیب است ز طرز او که مه را نصیب است

    به گفته بزرگ مرد عرفان ایران زمین

    ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست

    زهد و زندگی وی [ویرایش]

    درباره به پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.

    عطار در نگاه دیگران [ویرایش]

    وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:

    هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

    ماجرای شهادت عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌گذارد. تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

    آثار [ویرایش]

    سردیس پروفسور هلموت ریتر، شرق‌شناس و عطارشناسِ آلمانی در کنار آرامگاه عطار نیشابوری که به سفارش انجمن دوستداران گوته و حافظ ساخته‌شده است.

    آثار مسلم عطار طبق تحقیقات دقیق استاد محمدرضا شفیعی کدکنی بدین شرح است: اسرارنامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکرة‌الاولیا، دیوان اشعار.

    نمونهٔ اشعار [ویرایش]

    جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد
    سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد
    هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد
    آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد
    آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد
    اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد
    عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد
    • بیت آغاز منطق الطیر
    آفرین جان‌آفرین پاک را آن که جان بخشید و ایمان خاک را



    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 بهمن 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

    خیام

     
    عُمَر خَیّام
    033-Earth-could-not-answer-nor-the-Seas-that-mourn-q75-829x1159.jpg
    نام اصلی غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری
    زمینه فعالیت ریاضیات، اخترشناسی، فلسفه، دین، تاریخ، گاهشماری، موسیقی
    تولد ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی،
    ۱۸ مه ۱۰۴۸ میلادی
    نیشابور
    والدین ابراهیم خیام نیشابوری
    مرگ ۵۱۰ خورشیدی،
    ۱۱۳۱ میلادی
    نیشابور
    محل زندگی حیره (نیشابور)
    مدفن قبرستان حیره آرامگاه خیام
    ‏۲۰٫۲″ ۴۹′ ۵۸°شرقی ‏۵۷٫۲۱″ ۹′ ۳۶°شمالی / ۵۸٫۸۲۲۲۷۸غرب ۳۶٫۱۶۵۸۹۱۷جنوب / -۵۸٫۸۲۲۲۷۸;-۳۶٫۱۶۵۸۹۱۷
    در زمان حکومت دوره سلجوقی، سلطان سنجر، ملک‌شاه سلجوقی
    اتفاقات مهم سقوط دولت آل بویه، قیام دولتِ سلجوقی، جنگ‌های صلیبی، ظهور باطنیان
    نام(های)
    دیگر
    خیامی، خیام نیشابوری، خیامی النیسابوری[۱]
    لقب حکیم، حجة‌الحق، امام عصر، جانشین ابن‌سینا
    کتاب‌ها رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس، رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب)، القول علی اجناس التی بالاربعاء(موسیقی)
    مقاله‌ها رساله در جبر
    فرزندان نواده او :شاهپور نیشابوری
    دانشگاه نظامیه نیشابور
    شاگرد ابن سینا، امام موفق نیشابوری
    علت شهرت تدوین تقویم جلالی، رباعیات، استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک، مثلث خیام-پاسکال، چهارضلعی خیام-ساکری
    تأثیرگذاشته بر صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است.

    غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور)[۲] که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری[۳] هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بوده‌است؛[۴] ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد[۵] رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

    یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعات‌اش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است.[۶] ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم‌ترین کارهای اوست.[نیازمند منبع]

    شماری از تذکره‌نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده‌اند.[۷][۴][۸] هرچند صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بوده‌است، بسیار بعید می‌نماید، زیرا از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته‌اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می‌داند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد.

     

    زندگی [ویرایش]

    نقاشی خیالی از عمر خیام.
    آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.

    عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستاره‌شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.[نیازمند منبع]

    در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادله‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله[۹] و از آن‌جاکه با نظام‌الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال‌الدین ملک‌شاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملک‌شاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت.[۱۰] در همین سال‌ها (۴۵۶) مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس[۱۱] *را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. همچنین گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملک‌شاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان ‌نموده‌است.[۱۲] پس از درگذشت ملک‌شاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو[۱۳] *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده‌است.[۱۴] غلامحسین مراقبی گفته‌است که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید.[۱۵]

    باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده می‌شود.

    مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره‌نویسان نیز وفات او را ۵۱۶ نوشته‌اند، اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.[۱۶]

    شرایط دوران خیام [ویرایش]

    در زمان خیام فرقه‌های مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می‌شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز نظریات خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همهٔ معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می‌کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می‌داند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد:

    1. سقوط دولت آل بویه
    2. قیام دولتِ سلجوقی
    3. جنگ‌های صلیبی
    4. ظهور باطنیان

    در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به اواخر عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضی سمرقندی او را «حجة الحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» لقب داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند.[۱۷]

    القاب [ویرایش]

    حکیم حجة الحق، خواجه، امام، الفیلسوف حجة الحق، خواجه امام، حکیم جهان و فیلسوف گیتی، الشیخ الامام، الشیخ الاجل حجة الحق، علامهٔ خواجه، قدوهٔ الفضل، سلطان العلماء، ملک الحکماء، امام خراسان، من اعیان المنجّمین، الحکیم الفاضل الاوحد، خواجهٔ حکیم، الحکیم الفاضل، نادرهٔ فلک، تالی ابن سینا، حکیم عارف به جمیع انواع حکمت به ویژه ریاضی، مسلط بر تمامی اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات، در اکثر علوم خاصه در نجوم سرآمد زمان، فیلسوف الوقت، سیدالمحقّقین، ملک الحکماء، الادیب الاریب الخطیر، الفلکی الکبیر، حجة الحق والیقین، نصیرالحکمة و الدین، فیلسوف العالمین، نصرة الدّین، الحیر الهمام، سیّدالحکماءالمشرق و المغرب، السیّدالاجل، فیلسوف العالم، به طور قطع در حکمت و نجوم بی‌همتا، علامهٔ دوران، بر دانش یونان مسلط و غیره.[۱۸]

    خیام در افسانه [ویرایش]

    انابه [ویرایش]

    افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:

    ابریق می مرا شکستی، ربی بر من در عیش را ببستی، ربی
    من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی، ربی

    پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

    ناکرده گنه در این جهان کیست بگو! آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو!
    من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو!

    و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.[۱۹]

    ای رفته و باز آمده بل هم گشته [ویرایش]

    در افسانه‌ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه‌ای می‌گذشتند. عده‌ای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه می‌بردند و بیرون می‌آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا می‌کرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟

    خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می‌ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:

    ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته نامت ز میان مردمان گم گشته
    ناخن همه جمع آمده و سم گشته ریشت ز عقب در آمده دم گشته

    و چون متوجه شد که من او را شناخته‌ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد.[۲۰]

    سه یار دبستانی [ویرایش]

    نوشتار اصلی: سه یار دبستانی


    بنا به روایتی خیام، حسن صباح و خواجه نظام‌الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام‌الملک سیاست‌مداری بزرگ شد و خیام شاعر و متفکری گوشه‌گیر که در آثارش اندیشه‌های بدیع و دلهره و اضطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد.[۲۱]

    برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام اگر به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد، ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزار دینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت‌ کنند.[۲۲]

    چنان که فروغی در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کرده‌است این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که بسیار بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌ است.[۲۳]

    دستاوردهای خیام [ویرایش]

    ریاضیات [ویرایش]

    س. ا. کانسوا گفته: «در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمده‌ای داشته‌است.»[۲۴]

    پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده‌است. اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضی‌دانان اروپایی سدهٔ ۱۹ میلادی مورد استفاده نبوده‌است،[۲۵] می‌توان رد پای خیام را به واسطه طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد.[۲۶] قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم‌دوره خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد.[۲۷] با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:

    « خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده‌است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است. »

    او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.»[۲۸]. ___ گفته: «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، اما می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۱۴] ___ گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.»[۱۴] همچنین ___ گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.»[۱۴].

    یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۲۹] به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لایدن در هلند قرار دارد.[۳۰] «در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام فرض کرده بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که فرضهای حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»[۳۱]

    درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده‌است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای (a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است. بنابرین از دیگر دست‌آوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جمله‌ای (بینوم نیوتن) است که البته تا سده قبل نامکشوف مانده بود و به احترام سبقت وی بر اسحاق نیوتن در این زمینه در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جمله‌ای‌ها «دو جمله‌ای خیام-نیوتن» نامیده می‌شوند. نوشتن این ضرایب به صورت منظم مثلث خیام-پاسکال را شکل می‌دهد که بیانگر رابطه ای بین این ضرایب است.

    به هر حال قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده‌است.[۳۲] روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست



    ادامه مطلب
    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

    امیرخسرو دهلوی

     

    حکیم ابوالحسن یَمین‌الدین امیر خسرو دهلوی از شاعران پارسی‌گوی هندوستان است.

    او در سال ۶۵۱ (هجری قمری) در پتیالی هند زاده شد و به سال ۷۲۵ (هجری قمری) در دهلی درگذشت. وی ملقب به سعدی هند و تخلص او «طوطی» است. امیرخسرو بر زبان‌های فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت تسلط داشت.

     

    زندگی [ویرایش]

    ابوالحسن امیر خسرو دهلوی شاعر و عارف نامدار پارسی زبان هندوستاندر سال ۶۳۲ - ۶۵۱ هجری - در دهلی ولادت یافت. پدرش امیر سیف الدین محمود هنگام حمله مغولان به هندوستان فرار کرد. در آنجا ازدواج کرد و به دربار شمس الدین التتمش، پادشاه دهلی راه یافت

    مقبره امیر خسرو دهلوی در مجموعه درگاه نظام‌الدین اولیاء، دهلی، هندوستان

    امیر خسرو مانند پدر که سمت امیر الامرایی داشت در دربار قرب و عزت یافته بود و مدتی در درگاه جلال الدین فیروز شاه اقامت داشت و لقب امیری گرفت

    در محضر یکی از بزرگترین و مشهور ترین مشایخ و عارفان یعنی شیخ نظام الدین محمد بن احمد دهلوی معروف به نظام اولیاء شاگردی کرد. امیر خسرو برای پیر و مراد خود احترم فراوان قایل بود و با وجود این که دایم در خدمت سلاطین و امرا بود هیچ گاه از میزان ارادت و توجه او نسبت به شیخ کاسته نشد. امیر نیز مانند استاد خود پیرو سلسله عرفان چشتیه بود. شیخ نیز خسرو را گرامی می‌داشت. با حسن دهلوی شاعر نامدار پارسی زبان هند از طریق همین شیخ آشنا شد و بین آن دو دوستی عمیقی ایجاد شد

    مدت کوتاهی پس از وفا نظام الدین اولیائ امیر خسرو نیز در سال ۷۰۴ - ۷۲۵ هجری - در گذش و نزدیک شیخ به خاک سپرده شد.

    خسرو به سبب آشنایی با زبان‌های فارسی، ترکی ف عربی و هندی اطلاعات نسبتا خوبی داشت و اشعار فراوانی در زمینه‌های مختلف سروده‌است. موسیقی هندی و ایرانی را به خوبی می‌شناخت. در غزل سرایی پیرو سعدی بود و با توجه به بعضی از غزل‌های حافظ، مشخص می‌شود که وی با اشعار و غزلیات خسرو اشنایی داشته و تا حدب تحت تاثیر او بوده‌است.

    شاعران فراوانی از سبک و شیوه و به خصوص ابداعات و نوآوری‌های امیر خسرو پیروی کرده‌اند.

    یان ریپکا درباره خمسه امیر خسرو معتقد است: اهمیت آثار امیر خسرو در ادبیات فارسی از این جهت چشم گیر است که در خمسه او داستان‌های رمانتیک برجسته و اشعار حماسی ممتازی دیده می‌شود که موضوع‌های آن‌ها را از نظامی اقتباس کرده‌است. شاعر کم و بیش، رویداد‌ها را به شکل‌های گوناگون تصویر کرده و چنان با سخنوری و بلاغت موضوع‌ها را پرورانده که گویی در مهارت و استادی دست کمی از نظامی نداشته‌است ; اما او به ژرفای فلسفه زندگی و مسایل حاد اجتماعی توجهی نکرده در عین حال تردیدی نسیت که این تنزل سطح با سلیقه مردم زمان خسرو هم اهنگ بوده‌است

    پدر امیرخسرو، امیر سیف‌الدین محمود دهلوی از مردم کش ترکستان بود. وی دوران کودکی و نوجوانی را با فراگرفتن زبان و ادب فارسی در دهلی گذراند و پس از چندی در حلقه ارادت شیخ نظام‌الدین اولیا درآمد، او در غزل از سعدی پیروی نموده و از الفاظ و معانی شاعران متصوف ایرانی سود می‌جست.

    آثار [ویرایش]

    صحنهٔ دیدار اسکندر مقدونی از افلاطون، از کتاب «خمسه نظامی» امیر خسرو دهلوی.

    دیوان اشعار امیرخسرو مشتمل بر پنج قسمت است:

    • تحفةالصغر
    • وسط‌الحیوة
    • غرةالکمال
    • بقیهٔ نقیه
    • نهایةالکمال

    امیرخسرو به نظامی گنجوی اعتقادی تام داشت و به تقلید او خمسه‌ای ساخته‌است:

    • مطلع‌الانوار: بر وزن و شیوه مخزن‌الأسرار
    • خسرو و شیرین
    • مجنون و لیلی
    • آیینه اسکندری: بر وزن و شیوه اسکندرنامه
    • هشت بهشت: به تقلید از هفت پیکر

    او در اشعارش نظامی را به عنوان استادی مسلط به فن ستوده‌است:

    نظامی که استاد این فن وی است       در این بزمگه شمع روشن وی است
    ز ویرانه گنجه شد گنج سنج            رسانید گنج سخن را به پنج
    چو خسرو به آن پنج هم‌پنجه شد         وز آن بازوی فکرتش رنجه شد
    

    امیرخسرو دارای تصنیف‌ها و منظومه‌های دیگری نیز به شرح زیر است:

    • قران‌السعدین
    • نه سپهر
    • مفتاح‌الفتوح
    • مثنوی خضرخان و دولرانی: عشق‌های خضرخان پسر علاءالدین با دولرانی دختر امیر گجرات

    اشعار زیر را هم بدو نسبت داده‌اند:

    • قصیده شکوائیه
    • ماتم غم
    • آینه‌داری دل

    دربارهٔ تعداد آثار امیر خسرو روایت‌های اغراق آمیزی نقل کرده‌اند. از قول او نوشته‌اند که شمار اشعارش از چهارصدهزار بیت بیش تر است. آثار منظوم فارسی او عبارت است: دیوان امیر خسرو، شامل پنج دفتر، هریک دارای دیباچه‌ای متضمّن سوانح عمر و نکاتی در اسلوب شعری او به قلم خود شاعر؛ بدین قرار: الف) تحفه الصّغر. سروده‌های شانزده تا نوزده سالگی، شامل قصیده‌ها، غزل‌ها، ترجیع بندها و زندگینامهٔ مشروح شاعر؛ ب) وسط الحیات. سروده‌های شاعر از بیست تا حدود ۳۲ سالگی، شامل قصیده‌ها، ترجیع بند‌ها، قطعه‌ها، غزل‌ها و رباعی‌ها. قصیده‌های این دیوان در ستایش و مراثی «نظام الدین اولیاء»، «علاء الدّین محمّد» و «معزّالدّین کیقباد» است؛ ج) غرّه الکمال. سروده‌های ۳۴ تا ۴۳ سالگی او، شامل قصیده‌ها، ترجیع بند‌ها و قطعه‌ها، با مقدمه‌ای مبسوط که در آن شرح زندگانی او به تفصیل آمده است؛ د) بقیة نقیّه. سروده‌های دوران پیری شاعر، شامل قصیده‌ها، ترجیع بند‌ها، رباعی‌ها و یک مثنوی کوتاه. این دیوان حاوی مدایحی است دربارهٔ «علاء الدّین محمدشاه»، پسر او، بعضی امیران دیگر و نیز مرثیه‌ای در مرگ محمدشاه؛ هـ) نهایة الکمال. سروده‌های واپسین سال‌های حیات شاعر، مشتمل بر ترجیع بند، مثنوی، رباعی، غزل و نیز قصیده‌هایی در مدح «سلطان غیاث الدین» و مرثیهٔ «سلطان قطب الدّین مبارکشاه»؛ و دیوان غزلیّات، که چند بار جمع آوری شده و در هند و پاکستان به چاپ رسیده‌است. نخستین چاپ آن در (۱۸۷۱ م.) و بار دوم در (۱۳۹۲ هجری) در لاهور منتشر شد. دیوان امیر خسرو بارها در هند و ایران تصحیح و چاپ شده‌است. امیر خسرو دهلوی بزرگترین نماینده ادبیات فارسی زبان هند و نخستین ادامه دهنده مکتب ادبی حکیم نظامی گنجوی می‌باشد. خمسه امیر خسرو که براساس موضوع مثنوی‌های نظامی نوشته شده یکی از نوادر اثار ادبی شرق است. مجنون و لیلی سومین منظومه امیر خسرو است که شاعر در سال ۱۲۹۹ نوشته و یکی از بهترین منظومه‌هایی است که تحت تاثیر لیلی و مجنون نظامی آمده‌است.

    نکاتی جالب از زندگی امیر خسرو [ویرایش]

    و نیز آورده‌اند که نورالدین عبدالرحمان جامی (درگذشته ۸۹۸ هـ. ق) بیش از دیگر شاعران ایرانی، با امیرخسرو دهلوی و آثار او انس و الفت داشته و در کار و حال هر دو مشابهت‌ها و همانندی‌های قابل ملاحظه‌است که عبارتند از: ۱) هر دو در حیات هنری خود، معطوف به گذشته‌اند. ۲) هر دو دیوان خود را به چند بخش تقسیم کرده‌اند. ۳) امیرخسرو در منظومه قران السعدین عناوین فصول و ابواب کتاب را به صورت قصیده‌ای موزون مرتب نموده، جامی نیز بسیاری از عناوین قصاید خود را موزون کرده‌است. ۴) هر دو اثر منثور پدید آورده‌اند. ۵) هر دو با تصوّف رابطه دارند.


    امیرخسرو دهلوی در شعر متفنّن است و قصیده و غزل و مثنوی را ورزیده و همه را به کمال رسانیده، تتبع خاقانی می‌کند؛ هر چند به قصیده او نرسیده، اما غزل را از وی درگذرانیده. غزل‌های او به واسطه معانی آشنا که ارباب عشق و محبت برحسب ذوق و وجدان خود آن را درمی یابند، مقبول همه کس افتاده‌است. خمسه نظامی را کسی به از وی جواب نداده است؛ و ورای آن مثنوی‌های دیگر دارد. بهارستان جامی، ص ۱۰۶


    این سخن جامع و بالنسبه دقیق، داوری یکی از بزرگترین صاحب نظران قرن نهم، در ادب و عرفان و شعر فارسی است، جامی، نورالدین عبدالرحمان (م: ۸۹۸ هـ. ق)، از مؤلفان و گویندگانی که بیش از دیگر شاعران ایرانی با امیرخسرو دهلوی وآثار او الفت داشته و عمری را، در اندیشیدن به پنج گنج نظامی و پیروی از او گذرانیده‌است. از جانب دیگر، این داوری در روضه هفتم بهارستان، از مؤلّفات سال‌های کمال و بلوغ ادبی جامی است (سال ۸۹۲ هـ. ق)، و به تمامی نتیجه تأمّلات و مطالعات مستمر او در شعر امیرخسرو دهلوی؛ و بنابراین جای آن دارد که ملاحظات انتقادی آن روز وی، پیش درآمد مناسبی باشد برای آرای بسیاری از محققان معاصر که در باب شعر امیرخسرو اظهارنظر کرده اند؛ هرچند ممکن است سخن او با توجه به بعضی از معیارهای امروزینه نقد ادبی، سخن کلی تلقی شود و بعضی از اجزای آن به خصوص آن چه درباره غزل امیرخسرو و خاقانی است، قابل تأمّل باشد.

    داوری جامی درباره شعر امیرخسرو را در مقدمه‌ای که بر تحفه الاحرار خود نوشته‌است و هم در چند جا از منظومه‌های او می‌بینیم [هفت اورنگ، صص ۳۶۶، ۷۵۹، ۹۰۹ و۹۲۷]، اما توجه خاص او تنها به شخصیت شاعری امیرخسرو محدود نیست؛ چرا که امیرخسرو، به سبب رابطه اش با تصوف و نسبتش به یکی از نمایندگان معروف آن در شبه قاره آن روز، یعنی نظام الدین اولیا (محمدبن احمد، م: ۷۲۵ هـ. ق)، شیخ مشهور چشتیه، قابلیت آن را یافته‌است که در حلقه مشایخ صوفیه درآید وکسی را که در تصوف اسلامی، تذکره جامعی را تألیف می‌کند، به معرفی و ذکر احوال خود الزام دارد. البته آن چه در نفحات الانس [صص ۶۰۷-۶۰۸] درباره وی می‌خوانیم، گزارش مجملی است از سوانح زندگی امیرخسرو با اتّکا به منابعی که جامی در اختیار داشته‌است، چون تاریخ هند(= تاریخ فیروزشاهی، تألیف ضیاءالدین برنی) و بعضی از روایاتی که از زبان مریدان و هواداران گفته می‌شده‌است و چه بسا در بعضی از آن مطالب جای سخن و تردید نیز هست، جز این عبارت که معرّف مقام روحانی شاعر صوفی، و رای و نظر شخصی جامی است: وی را از مشرب عشق و محبت، چاشنی تمام بوده‌است، چنان چه [به جای چنان که] در سخنان وی ظاهر است، و صاحب سماع و وجد و حال بوده‌است. نفحات الانس، ص ۶۰۸ این سخن، یعنی برخورداری امیرخسرو از عشق و تصوف، در حقیقت، فلسفه حضور او در جمع صوفیان است، درعین این که به رابطه شعر (مخصوصاً غزل) او با عشق و محبت بازمی گردد، همان «سوز و درد»ی که در این بیت به آن اشاره شده‌است:

    جامی از خسرو همی گیرد طریق سوز و درد طور او نبود خیالات محال انگیختن

    دیوان جامی، ص۶۱۴ اما، در واقع، اشاره ضمنی بیت، بیش از آنکه «طور» و طرز شعر جامی را معرفی کند، درباره نوع غزل امیرخسرو صادق است، نوع غالب در غزلیات او؛ به خصوص که جامی با توجه کمتری نسبت به انگیختن خیال (و به گفته او: خیال محال)، انواع تصویرگری‌های طرفه‌ای که در شعر نظامی دیده می‌شود و در خیال بندی‌های تازه‌ای که بعضی از شاعران روزگار جامی و پس از آن، بدان دل بسته‌اند، بخش اعظم غزلیات خود را، با گرفتاری به دام بعضی تکلف‌ها، از جوهر سوز و درد کم رنگ کرده‌است. آنچه گفتیم، به تناسب مجال سخن، اشاره‌ای به نوشته‌های جامی درباره امیرخسرو و حضور او در مجموعه شاعران بهارستان و صوفیان نفحات الانس بود، امّا خواننده‌ای که در شعر و احوال این دو گوینده تأملی دارد و آثار آنها را با یکدیگر می‌سنجد، آشکارا سیر نوسانی شعر و ادب فارسی را در شبه قاره خواهد دید و تأثیر شاعر دهلوی (م:۷۲۵ هـ. ق) را در آثار نماینده اول حوزه فرهنگی و ادبی هرات قرن نهم درخواهد یافت، و نیز خواهد دید که در فضای ذهنی جامی که در ساحتی از اندیشه خود شیفته محیی الدین عربی اندلسی (م: ۶۳۸ هـ. ق) است، شرق و غرب به یکدیگر نزدیک شده‌است، اما وقتی دریابد که این نزدیکی و مقارنت در حال و هوای فرو بسته تقلید و آبشخور تنک مایه هنری نتواسته‌است به پیوندی مولد بینجامد و ناسازی و ناهمسویی عقیم، تنها همانندی‌هایی صوری به بار آورده‌است، بی تردید دریغ‌ها و حسرت‌ها خواهد خورد. به هر حال بد نیست که به بعضی از مشابهت‌هایی که در کار و حال جامی و امیرخسرو آشکار است و نتیجه آن تأثیرپذیری هاست، اشاره کنیم.

    ۱ـ امیرخسرو و جامی، هر دو، در حیات هنری خود، معطوف به گذشته‌اند و در مجموعه آثارشان کمتر اثری می‌توان یافت که اهتمام خاطر آنها را به آینده‌ای دور و به کشف چشم انداز تازه‌ای در هنر و ادب نشان دهد. از این رو هر دو با اعتقاد به هنرمندی‌ها و اقرار به استادی «داستان سرای گنجه» مثنوی‌هایی ساخته‌اند، اما هیچ یک به ساختن نظیره‌های پنجگانه بسنده نکرده‌اند. و ساخته‌های آنها را در برابر پنج گنج نظامی، ثمانیه خسرویه امیرخسرو دهلوی و هفت اورنگ جامی شده‌است. رابطه شعر امیرخسرو با سعدی مشهور است و بهارستان نیز توجّه جامی را به پدیدآورنده بزرگ گلستان به خوبی نشان می‌دهد، اما گذشته از این، هر دو شاعر «متفّنن» با سنایی و خاقانی نیز الفتی داشته‌اند. به عنوان نمونه هر دو به اقتفای «مرآه النّظر» خاقانی قصیده‌ای ساخته‌اند: «مرآه الصّفا» و «جلاء الرّوح». این قصاید از همان روزها در میان اهل ادب شهرتی یافته‌است و بعضی از گویندگان دیگر هم از آنها پیروی کرده‌اند. قصیده خاقانی چنین آغاز می‌شود:

    دل من پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش دم تسلیم سرعًشر و سر زانو دبستانش

    دیوان خاقانی، ص۲۰۹ و مطلع«مرآه الصّفا»ی امیرخسرو:

    دلم طفل است و پیر عشق استاد زبان دانش سواد الوجه سَبق و مسکنت کنج دبستانش

    وآغاز «جلاء الرّوح» جامی که یکی از بهترین قصاید اوست، چنین است:

    معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش سَبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

    دیوان جامی، ص۴۹ ۲ـ امیرخسرو، در سال‌هایی از اواخر دوره شاعری ـ احتمالا ـ دیوان خود را در پنج دفتر مرتب کرد و آنها در تحفه الصّغر، وسط الحیات، غرّه الکمال، بقیّه نقیّه و نهایه الکمال نامید. جامی نیز، دیوان سه گانه خود را که برحسب حروف تهجّی تنظیم کرده بود، در سال هشتصد و نود و هفت، به توصیه امیرعلی شیرنوایی و با اقتدا به امیرخسرو [جامی، ص۲۱۰؛ خمسه المتحیرین، ص۵۳] فاتحه الشباب، واسطه العقد و خاتمه الحیات نامید.

    ۳ـ امیرخسرو، در منظومه قران السّعدین که در سی و شش سالگی ساخت، عنوانهای فصول و ابواب کتاب را چنان ترتیب داد که قصیده‌ای از متفرعات بحر رمل مثمّن از آن حاصل می‌شود [تاریخ ادبیات در ایران، ص۷۸۰]، و عجبا که جامی هم در کمال شاعری خود، بسیاری از عناوین قصاید خود را موزون کرد؛ کاری که در همان سال‌ها، یا چند سالی پس از آن، مکتبی شیرازی در مثنوی لیلی و مجنون خود چنین کرد.

    ۴ـ با اینکه جمع آمدن کمال هنر در نظم و نثر، در یک شخص، دیریاب و به قول ادبای ما «متعذّر» است و دولت این هنر در تاریخ نثر و نظم فارسی، به راستی، به قلم شیرین شیخ شیراز اختصاص یافته‌است، این دو شاعر، امیرخسرو و جامی، علاوه بر آنکه در فراوانی آثار، همانندی تامی دارند و شعرشان در حد خود مشهور است، در نثر هم، هر یک مجموعه‌ای پدید آورده‌اند که در جای خود خواندنی است.

    ۵ـ مشابهت آشکار دیگری که به همانندی حوزه فرهنگی امیرخسرو و جامی مربوط است، و البته مانند فقرات پیشین چنان نیست که به اختیار انتخاب کرده باشند، رابطه آنان با تصوف است که برای هر دو از روزگار جوانی پدید آمده است؛ امیرخسرو از زمان بلوغ به نظام الدین اولیا نسبت و ارادت یافت و این پیوند کم و بیش تا پایان عمر ادامه داشت، و حتی چنان که گفته‌اند در گذشت شاعر شش ماه پس از وفات شیخ و در سوگ فقدان مراد بود [سیرالاولیاء، ص۳۰۵] و جامی هم به گفته خود او [نفحات الانس، ص۳۹۸] کودکی پنج ساله بود که به دیدار خواجه محمد پارسا (م: ۸۳۲ هـ. ق) رسید و به برکت نظر او نهال علاقه به تصوف و ارادت به خواجگان نقشبندیه در نهاد او جوانه زد و تا پایان عمر او را در سایه خود نشاند. امّا این مشابهت در ارتباط با تصوف و مشایخ صوفیه، با کیفیت عمل آن‌ها تفاوت‌هایی یافت: امیرخسرو بیشتر کار و زندگی خود را در خدمت پادشاهان و امیران گذراند و آن‌ها را به شیوه‌های مختلف ستود؛ و این کار، چنان که می‌دانیم، با احوال صوفیان، در بنیاد خود، ناسازگاری دارد؛ گیرم که شاعر گه گاه و بارها با مرشد خود تجدید بیعت کند و بر سر ستایش او بازگردد؛ در حالی که خاطر جامی پیوسته با محیی الدین عربی بود و اندیشه‌های او را می‌کاوید و در سلوک هم به طریق نقشبندیان می‌رفت و به عبیدالله احرار ارادت می‌ورزید و سخنش در باب امیرعلی شیرنوایی و سلطان حسین بایقرا کمتر رنگ و بوی ستایشگران را داشت. هنوز درباره امیرخسرو، خسرو زبان فارسی در هند، بعضی از احوال خاص او و رابطه جامی با شعر امیرخسرو، سخنان گفتنی فراوان هست که ذکر آنها از حوصله این مجال کوتاه بیرون است. این سخن تنها قطره‌ای ازآن دریاست.

    گزیده‌ای از اشعار امیر خسرو دهلوی [ویرایش]

    ای زلف چلیپای تو غارتگر دین‌ها          وی کرده گمانِ دهنت رفع یقین‌ها
    زین­سان که بکشتی به شکر خنده جها        نیخواهم که به دندان کشم از لعل تو کین‌ها
    گر مهر گیا بایدت ای دوست طلب کن        هر جا که چکد آب دو چشمم به زمین‌ها
    دشوار رود مهر تو از سینهٔ خسرو         مانده‌است چو نقشی که بماند به نگین‌ها
    
    بیم است که سودایت دیوانه کند ما را        در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
    من می‌زده دوشم شاید که خیال تو             امروز به یک ساغر مستانه کند ما را
    
    جراحت جگر خستگان چه می‌پرسی؟         ز غمزه پرس که این شوخی از کجا آموخت؟
    
    رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند       کردند رها دامن صد پاره ما را
    
    آورده‌ام شفیع دل زار خویش را           پندی بده دو نرگس خون‌خوار خویش را
    ایدوستی که هست خراش دلم از تو         مرهم نمی‌دهی دل افکار خویش را
    آزاد بنده‌ای که به پایت فتاد و مرد     وآزاد کرد جان گرفتار خویش را
    بنمای قد خویش که از بهردیدنت          تربر کنیم بخت نگونساز خویش را
    سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل      از سر رواج ده روش کار خویش را
    دشنام از زبان توام می‌کند هوس          تعظیم کن به این قدری یار خویش را



    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

    ناصرخسرو

     
    ناصر خسرو
    Nosiri Khusrav.jpg
    تصویر خیالی از ناصر خسرو.
    نام اصلی ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی
    زمینه فعالیت حکمت، فلسفه، شعر، ادب،
    ملیت ایرانی
    تولد ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری
    ۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی
    ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی
    قبادیان، بلخ، تاجیکستان کنونی.
    مرگ ۴۸۱ قمری
    ۱۰۸۸ میلادی
    ۴۶۷ خورشیدی
    یمگان، بدخشان؛ افغانستان کنونی.
    محل زندگی بلخ، مرو، قاهره، بدخشان
    مدفن درۀ یمگان در بدخشان افغانستان
    در زمان حکومت غزنویان، سلجوقیان، فاطمیان مصر
    لقب حجت؛ سید شاه ناصر خسرو؛ پیر کوهستان
    پیشه شاعر و نویسنده و فیلسوف
    کتاب‌ها وجه دین؛ سفرنامه؛ جامع‌الحکمتین؛ زادالمسافرین؛ خوان‌الاخوان؛ روشنایی‌نامه؛ سعادت‌نامه؛ دلیل‌المتحرین و چند اثر دیگر
    دیوان اشعار دیوان اشعار پارسی و دیوان اشعار عربی
    تخلص ناصر

    ناصر خسرو (۳۹۴ - ۴۸۱ ه.ق) از شاعران بزرگ فارسی زبان، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود. وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده‌است. ناصر خسرو به همراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته‌است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده‌است.

     

    زندگینامه

    ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصر خسرو، در ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری (۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی، ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی) در روستای قبادیان در بلخ در خانوادهٔ ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود.

    بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر

    (اغبر = غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین)

    در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی می گذشت. ناصر خسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.

    ناصر خسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصر خسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.

    همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
    نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
    به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر

    وی که به دنبال سرچشمه حقیقت می گشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای دست نیافت، دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد.

    در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصر خسرو پاسخ داد «حکما، چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد». مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصر خسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصر خسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل آذربایجان٬ ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس و سودان را سیاحت کرد و سه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.

    ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعد از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.

    پانزده سال بر آمد که به یمگانم چون و از بهر چه زیرا که به زندانم

    و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد می‌کنند. او در ۴۸۱ قمری (۱۰۸۸ میلادی، ۴۶۷ خورشیدی) درگذشت. مزار وی در یمگان زیارتگاه است. از ناصر خسرو زن و فرزندی نماند؛ زیرا وی تا پایان زندگانی مجرد بود.

    شخصیت ناصرخسرو

    ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ما محسوب می‌گردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده‌است، و مناعت طبع، بلندی همت، عزت نفس، صراحت گفتار، و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است. ناصر در یکی از قصاید خویش می‌گوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او سحر حلال است. او شکار هوای نفس نمی‌شود، او به یمگان از پی مال و منال نیامده‌است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بندهٔ آز و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان می‌آورند و می‌مانند. ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمی‌خرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم و منثور خویش می‌نازد، و به علم و دانش خویش فخر می‌کند، این‌کار او گاهی خواننده را وادرا می‌کند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند.

    علی دشتی در این باره می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین می‌گوید:

    گه نرم و گه درشت چون تیغ پند است نهان و آشکارم


    با جاهل و بی خرد درشتم با عاقل نرم و بردبارم

    ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می‌شود، ملّاها و فقه‌ها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای که به وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفه‌گان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به فقیهان و دین‌آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد



    ادامه مطلب
    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

    رایش بزرگ آلمان [ویرایش]

    نوشتار اصلی: آلمان نازی

    رایش بزرگ آلمان یا آلمان نازی به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در راس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. تا سال ۱۹۲۸ حزب نازی تنها ۱۲ کرسی در مجلس ملی آلمان داشت که با عمیق شدن بحران‌های اقتصادی و سیاسی توانست تا سال ۱۹۳۲ بیش از ۲۳۰ کرسی در مجلس ملی آلمان به دست آورد و این تعداد کرسی حزب نازی را به بزرگترین حزب مجلس ملی تبدیل کرد. رئیس جمهور هیندنبورگ در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۰ آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کرد. هیتلر توانست با همراه کردن برخی احزاب کابینه ائتلافی خود را تشکیل دهد. در جریان آتش گرفتن رایشستاگ (مجلس ملی) هیتلر توانست بزرگترین رقیب خود حزب کمونیست آلمان را از صحنه خارج کند و این اولین قدم برای تک حزبی کردن آلمان بود.در ماه مارس ۱۹۳۳ حزب نازی توانست قانونی را در مجلس تصویب کند که به موجب آن اختیارات بالایی به صدراعظم داده می شد تا در طول ۴ سال قانون اساسی آلمان اصلاح شود، این فرصت چهار ساله اجازه می داد برنامه‌های حزب نازی به خوبی و به صورت کامل اجرا شود احزاب دیگر در مجلس ملی آلمان مخالف این قانون بودند و پس از مخالفت یک به یک از صحنه سیاسی آلمان حذف می شدند تا اینکه در ۱۴ژوئیه ۱۹۳۳ آلمان رسماً یک کشور تک حزبی اعلام شد. پس آن گام‌های بعدی در تشکلیل رایش برداشته شد و در قدم بعدی پرچم با نشان صلیب شکسته در کنار پرچم جمهوری وایمار برافراشته شد و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۴ به دستور رئیس جمهور پل فون هیندنبورگ، صدراعظم هیتلر موظف شد اختیارات ایالت‌های آلمان را تا حد ممکن کم و اختیارات برخی از ایالات‌ها نیز به طور کامل زیر نظر برلین قرار دهد، این کار مغایر سیستم فدرالی در جمهوری وایمار بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۳۴ خبرنگار انگلیسی در برلین از آدولف هیتلر در خصوص تغییرات بسیار در آلمان سوال کرد وی اینگونه پاسخ داد :

    « در ابتدا این حرف من را به تمسخر گرفتند وقتی گفتم جنبش نازی ها هزار سال ادامه خوهد یافت، فراموش نکنید مردم چگونه به من می خندیدند هنگامی که ۱۵ سال پیش گفتم من روزی در آلمان حکومت می کنم.خنده آنها به همان مقدار ابلهانه است وقتی من می گویم در قدرت باقی خواهم ماند »

    آنشلوس (الحاق اتریش) [ویرایش]

    برگه رفراندم برای الحاق به آلمان که گزینه آری با دایره بزرگ در مرکز مشخص شده‌است

    علاقه به وحدت با آلمان پس از جنگ جهانی یکم در مردم اتریش بسیار قوی بود. هیتلر عقیده داشت اتریش (میهن وی) جز جدایی نا پذیر آلمان است و با استفاده از رفراندم توانست اتریش رادر سال ۱۹۳۸ پیوست آلمان کند. موفقیت هیتلر در الحاق اتریش به رایش، بدون خونریزی و واکنش منفعلانه دولتهای پیروز جنگ یکم در مقابل وی موجب افزایش محبوبیت و قدرت هیتلر در آلمان شد. به دلیل این که واژه آلمانی آنشلوس(به معنی پیوست) در هنگام وقوع این رخداد، بسیار در مطبوعات اروپا مورد استفاده قرار می‌گرفت این رخداد به نام آنشلوس معروف است.[۱۲][صفحه؟]

    اقتصاد [ویرایش]

    اقتصاد رایش بزرگ آلمان را نه می توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی هیالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد.در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای هیالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد.پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند.

    تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره [ویرایش]

    در ماه مارس ۱۹۳۳ بیانیه ای مهم توسط دولت هیتلر منتشر شد که موضوع آن الحاق اتریش و بازگرداندن مستعمرات از دست رفته در آفریقا بود.پس از انتشار این بیانیه جنگ های لفظی میان کشورهای اروپایی شدت گرفت و پس از آن برای حل بن بست سیاسی حاکم در اروپا کنفرانس خلع سلاح جهانی در ژنو تشکیل شد، نخست وزیر انگلستان رمزی مک دونالد طرحی را مطرح کرد که تمامی طرف ها از جمله آلمان و فرانسه نیز آن را مثبت ارزیابی کردند، این طرح مشکل اشغال راینلند توسط ارتش فرانسه را به خوبی برطرف کرد.[۱۴] در ماه مه ۱۹۳۳ هیتلر دیداری با سفیر آلمان در شوروی داشت، وی به سفیر آلمان تاکید کرد که تمام تلاش خود را در جهت بهبود روابط آلمان و شوروی انجام دهد، هیتلر معتقد بود برای اجرای طرح نفوذ آلمان در شرق اروپا به شوروی نیاز دارد و حذف لهستان در واقع به معنی حذف همیشگی معاهده ورسای است.[۱۵] [۱۶] هیتلر در سخنرانی هایی در ۱۷ مه ۱۹۳۳ و ۲۱ مه ۱۹۳۵ و همچنین ۷ مارس ۱۹۳۶ بر صلح طلبی و تمایل بر کار در سیستم بین المللی تاکید کرد. [۱۷] پس از آن هیتلر در پی برقراری روابط با انگلستان بود و در همین چارچوب دیداری با سفیر بریتانیا در برلین صورت گرفت و سفیر انگلستان تمایل کشورش به گسترش ارتش آلمان تا ۳۰۰،۰۰۰ را اعلام کرد[۱۸] از طرف دیگر آلمان مذاکرات محرمانه ای با لهستان ترتیب داد و هیتلر به آرامی معاهده ورسای را کنار زد و ارتش آلمان را به ۶۰۰،۰۰۰ نفر افزایش داد و نیروی هوایی و نیروی دریایی آلمان را مجدداً تشکیل داد، در واکنش به این تصمیم هیتلر انگلستان، فرانسه، ایتالیا و جامعه ملل این اقدامات را محکوم کردند. پس از موج محکومیت ها هیتلر اعلام کرد که آلمان در پی صلح و دفاع از خود است و توانست بار دیگر مذاکراتی با انگلستان ترتیب دهد.[۱۹] [۲۰] در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۳۵ قراردادی نظامی در حوزه نیروی دریایی بین آلمان و انگلستان منعقد شد این قرار داد بدون توجه به خواست جامعه ملل و حضور فرانسه و ایتالیا و در جهت تضعیف پیمان ورسای گام بزرگی تلقی می شد.

    پیمان ضد کمونیسم [ویرایش]

    آدولف هیتلر با بنیتو موسولینی

    ترس از ایجاد جنگی نوین در اروپا در روابط بین کشورها اثر کرده بود، پس از الحاق اتریش و قدرت گیری مجدد آلمان تحت حکومت آدولف هیتلر، ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی از هم پیمان قدیمی خود انگلستان جدا شده و به آلمان متمایل شد. در تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۳۶ آلمان و ژاپن پیمان مبنی بر پیمان ضد کمونیسم منعقد کردند و ایتالیا نیز به این پیمان پیوست در همین زمان دعوت نامه‌های نیز برای انگلستان، چین و لهستان فرستاده شد که همگی پاسخ منفی به این دعوت نامه دادند. هیتلر در جهت جلب نظر چین به پیوستن به پیمان ضد کمونیسم درخواست ژاپن مبنی بر متوقف کردن ارسال محموله‌ها و کمک‌های نظامی به چین را رد کرد، هدف اصلی هیتلر احیای صنعت نظامی آلمان بود و فروش اسلحه و فناوری‌های نظامی به چین کمک شایانی بود، اما پس از پیوستن ژاپن به این پیمان رویکرد آلمان نسبت به روابط چین و ژاپن تغییر کرد و این بار سیل کمک‌های آلمان به ژاپن فرستاده شد. پس از آنکه انگلستان از پیوستن به پیمان ضد کمونیسم سر باز زد روابط آلمان و انگلستان تضعیف شد. هیتلر از طریق سوئیس بارها دخالت‌های انگلستان در روابط آلمان با همسایگانش به خصوص لهستان را دخالت در امور آلمان نامید و آن را محکوم کرد و به مسئولان انگلستان گوش زد کرد.[۲۱] بدست آوردن موفقیتهای جالب توجه در سیاست خارجی، یکی از مهم ترین علایق هیتلر بود. وی در ابتدای به قدرت رسیدن، مهم ترین هدف خود را پس از تثبیت قدرت حزب نازی در دولت آلمان، خنثی کردن محدودیتهای پیمان ورسای می دانست.این پیمان آلمان را ملزم به محدود کردن نیروی نظامی و تسلیحات می کرد.هیتلر برای شروع مسلح کردن آلمان بدون درگیر شدن در جنگی جدید چند روش را به صورت هم زمان به کار گرفت.وی برای تسکین نگرانی شدید اعلام کرد آلمان به دنبال تسلیح مجدد نیست و دولت وی خواستار خلع سلاح جهانی است و در صورت خلع سلاح همسایگان آلمان وی نیز حاضر است سلاحهای تهاجمی کشورش را از میان ببرد.در مرحله بعدی برای تضعیف وضعیت جامعه ملل و کنفرانس خلع سلاح و نیز برای جدا کردن متحدین از یکدیگر کشورهای همسایه را دعوت به مذاکرات دو جانبه برای حل اختلافات می کرد.نخستین موفقیت وی در این زمینه توافق دو جانبه با لهستان بدون دخالت فرانسه بود که در نهایت موجب سستی فرانسه در حمایت نظامی از لهستان شد.[۲۲]

    جنگ جهانی دوم [ویرایش]

    نوشتار اصلی: جنگ جهانی دوم
    اعضای رایشتاگ در حال درود فرستادن به هیتلر در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹ و پس از تهاجم آلمان به لهستان

    شهر آزاد دانزینگ قبل از جنگ جهانی اول شهری در ایالت پروس غربی و متعلق به کشور آلمان بود. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان این شهر بندری به عنوان شهر آزاد اعلام شده و مالکیت اداره آن توسط متفقین به لهستان واگذار شد. پس از این تحولات ایالت پروس شرقی از آلمان جدا شد و تنها راه ارتباطی با آن ایالت از طریق هوایی یا دریایی امکان داشت. از طرف دیگر انگلستان تضمین کننده امنیت لهستان بود. دولت هیتلر لغو پیمان ورسای و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان را به عنوان بزرگترین هدف خود به مردم اعلام کرده بود. در گام نخست دولت هیتلر از طریق مذاکرات، تصمیم به باز پس گیری مناطق جدا شده به خصوص شهر و منطقه دانزینگ گرفت که با مخالفت شدید لهستان مواجه شد و این تنش سیاسی باعث سردی روابط دو کشور شد. پس از آنکه رایش بزرگ آلمان موفق شد قرارداد عدم جنگ را با شوروی منعقد کند در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از چند ماه تنش سیاسی به لهستان حمله کرد و شوروی نیز پس از آلمان در ۱۷ سپتامبر از شرق به لهستان حمله کرد و این آغاز جنگ در اروپا بود.پس از آنکه لهستان توسط رایش بزرگ آلمان و شوروی اشغال شد هیتلر در سخنرانی در شهر دانتزیگ در سپتامبر ۱۹۳۹ اعلام کرد :

    « لهستان هرگز در شکلی [نو] از معاهده ورسای ظهور نخواهد کرد، این نه تنها خواسته آلمان است بلکه توسط شوروی نیز تضمین شده است. [۲۳] »

    ارتش رایش بزرگ آلمان در سال ۱۹۴۳ در جبهه شوروی و در سال ۱۹۴۴ در جبهه فرانسه ضربات سنگینی متحمل شدند.از اوایل سال ۱۹۴۵ ارتش‌های متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتش ایالات متحده از غرب و ارتش سرخ از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش بزرگ آلمان پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت.

    رابطه با برخی اعراب [ویرایش]

    محمد امین الحسینی در حال مذاکره با آدولف هیتلر - برلین ۱۹۴۱

    محمد امین الحسینی مفتی اعظم بیت المقدس در سفر به برلین در سال ۱۹۴۱ در آغاز جنگ جهانی دوم با هیتلر دربارهٔ حل مسالهٔ یهودیان خاورمیانه و مقابله با صهیونیسم گفتگو کرد.

    هولوکاست [ویرایش]

    نوشتار اصلی: هولوکاست

    ادعای کشتار سیستماتیک و با روش معین حدود شش میلیون نفر از مردان، زنان و کودکان یهودی و همینطور میلیون‌ها انسان دیگر از جمله کمونیستها، همجنس‌گرایان، عقب ماندگان ذهنی، اسیران جنگی شوروی، بیماران روانی، به دست نازیها، هولوکاست نامیده می‌شود. پس از جنگ جهانی کتابها و آثار هنری بسیاری در حوزه‌های مختلف هنر به این موضوع پرداخته و امروزه هولوکاست به عنوان نمادی از شر مطلق شناخته می‌شود و با وجود گذشت زمان، علاقه به یادآوری این واقعه افزون گشته‌است و مراسم روزهای یادآوری و محکومیت آن هر ساله در کشورهای بسیاری برگزار می‌شود.[۲۴]

    در مسیر شکست [ویرایش]

    حمله آلمان به روسیه در آغاز برق‌آسا بود و پیروزی‌های چشم گیری را برای نازی‌ها به دست آورد ولی با آغاز سرما ورق برگشت. سازمان هواشناسی آلمان زمستان بسیار سردی را پیش‌بینی نکرده بود ولی در عمل چنین شد، زمستان پیش رو بسیار سخت و سوزان بود. شهر استالینگراد انرژی سربازان آلمان را گرفت. استالین که از سوی ژاپن احساس آرامش کرده بود نیروهای شرقی شوروی را به جبهه غربی کشاند. حمله به ایران نیز آذوقه و سوخت و مهمات و جنگ‌افزار غربی‌ها و البته انبارهای آرد و گندم و سوخت ایران را به روس‌ها رساند. فرماندهان آلمانی تسلیم شدند و روس‌ها به سوی آلمان پیشروی کردند. در غرب نیز نیروی‌های آمریکایی و بریتانیایی و تنی چند از نیروهای فرانسوی در روزی شناخته شده به روز دی (D-Day) در سواحل نرماندی در شمال فرانسه پیاده شدند. هیتلر دستور سیاست جنگی سرزمین سوخته را داد که البته انجام نشد



    ادامه مطلب
    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

    آدولف هیتلر

     
    آدولف هیتلر
    Bundesarchiv Bild 183-S33882, Adolf Hitler retouched.jpg
    شناسنامه
    زادروز ۲۰ آوریل ۱۸۸۹
    زادگاه براونا - آم - این
    ، امپراتوری اتریش - مجارستان
    شهروند اتریشی تا سال ۱۹۲۵، شهروند آلمانی پس از ۱۹۳۲
    تاریخ مرگ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵
    محل مرگ برلین
    ، رایش بزرگ آلمان
    همسر اوا براون
    ازدواج در تاریخ ۲۹ آوریل ۱۹۴۵
    فرزندان پدر آلویس هیتلر
    مادر کلارا هیتلر
    دین کاتولیک
    اطلاعات سیاسی
    حزب سیاسی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان
    حزب نازی
    سمت صدر اعظم آلمان (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵)
    فعالیت‌ها هنرمند، سرباز، نویسنده، سیاست‌مدار

    آدولف هیتلر (دربارهٔ این پرونده گوش دادن (زاده ۲۰ آوریل، ۱۸۸۹ – درگذشته ۳۰ آوریل، ۱۹۴۵) رهبر حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان بود. او بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدراعظم آلمان، و از ۱۹۳۴ به بعد، هم زمان در مقام پیشوای رایش بزرگ آلمان حکومت کرد.[۱]

    هیتلر به عنوان یک کهنه‌سرباز نشان‌دار جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۰ (میلادی) به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او پس از زندانی شدن به خاطر شرکت در کودتای نافرجام در سال ۱۹۲۳، با ترویج ایده‌های ناسیونالیستی، ضد کمونیستی و یهودستیزی و ایراد سخنرانیهای پرشور، حامیان بسیاری در سطح کشور آلمان به دست آورد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید. مجموعهٔ ارتشی- صنعتی آلمان توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا در زمان خود نماید. هیتلر سیاست خارجی خود را با هدف تصرف فضای حیاتی بیشتر دنبال نمود و یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم تهاجم به لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت محور و متفقین درگرفت و در طی این مدت اروپا و همچنین سایر نقاط دنیا شاهد ویرانی‌ها و تلفات بسیار بود.

    اگرچه در عرض سه سال، آلمان و نیروهای محور بیشتر مناطق اروپا، بخش های بزرگی از آفریقا، شرق آسیا و اقیانوسیه را اشغال نمودند اما نیروهای متفقین از سال ۱۹۴۲ به بعد، از آنان پیشی گرفته و در سال ۱۹۴۵ رایش بزرگ آلمان را از هر سو احاطه نمودند. گفته میشود وی در همان سال و در هنگام نبرد برلین، به ضرب گلوله خودکشی نمود.

     

     

     

    دوران کودکی [ویرایش]

    کودکی آدولف هیتلر
    محل تولد هیتلر، براونا آم این

    آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در مسافرخانه ای در شهری مرزی و کوچک به نام براونا-آم-این در اتریش، بین مرز اتریش و امپراتوری آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر ( ۱۸۳۷۱۹۰۳)، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود. مادر هیتلر، کلارا هیتلر (زادهٔ پولزل)، دومین دختر عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند. هنگامی که هیتلر ۳ ساله بود خانواده او به ایالت باواریا در جنوب آلمان مهاجرت کردند.[۲] درسال ۱۸۹۴ خانواده هیتلر به نزدیکی شهر لینز مهاجرت کردند و تا زمان بازنشستگی پدر هیتلر در آنجا ماندند، در این دوره هیتلر به عنوان کودکی خستگی ناپذیر به بازی و درس در مدرسه ای نزدیک به خانه مشغول بود.برادر او ادموند بر اثر بیماری سرخک در ۲ فوریه ۱۹۰۰ درگذشت و این اتفاق تاثیری دائمی در هیتلر ایجاد کرد و اعتماد به نفس هیتلر را تا حدود بسیاری تضعیف کرد و باعث شد آدولف هیتلر کج خلق شود و همواره با پدر خود بحث‌های طولانی داشته باشد. روابط هیتلر با مادرش بسیار خوب و صمیمانه بود و این کاملاً برعکس روابط او با پدرش بود که معمولاً او را کتک می زد[۳] با اینکه هیتلر علاقه مند بود به رشته هنر بپردازد ولی پدر وی او را به مدرسه فنی فرستاد، هیتلر بعدها در کتاب نبرد من اعتراف کرد که «امیدوارم بتوانم چند سال عقب افتادگی که پدرم به من تحمیل کرد را جبران کنم.» هیتلر حتی در زمینه سیاسی هم با پدر خود اختلاف داشت، پدر هیتلر فردی معتقد به امپراطوری اتریش بود اما هیتلر خود و اتریش را جزء آلمان و امپراطوری روم باستان می دانست.پس از مرگ پدر هیتلر در ۳ ژانویه ۱۹۰۳ وی مدرسه فنی را ترک کرد.آدولف هیتلر در کتابش نبرد من، لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار می‌کرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آن‌ها شده بود.

    جوانی [ویرایش]

    محوطه قدیمی اقامت در مونیخ، نقاشی هیتلر، ۱۹۱۴

    از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورش گاه بوهامایی زندگی می‌کرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دوبار از موسسهٔ هنرهای زیبای وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر عدم صلاحیت در نقاشی مطرود شد. به او گفته شد که توانایی‌هایش بیشتر در زمینهٔ معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است می‌گوید:

    « هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت می‌کردم متوجه می‌شدم چیز دیگریست که توجه مرا به سوی خود جلب می‌کند، و آن خود موزه بود. از صبح تا نیمه شب، توجهم از موضوعی به موضوع دیگر عوض می‌شد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی آن متمرکز شده بود.[۴][صفحه؟] »

    بنا به سفارش رئیس آموزش گاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:

    « بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم، بقیه راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوشش‌ها و تمرین‌های ده ساله تا اندازه‌ای جبران شد و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو مرتبه به وین آمدم این بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم غرور اولیه‌ام بیدار شد و جدا مصمم شدم که خود را به جایی برسانم.[۵][صفحه؟] »

    در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش کلارا هیتلر با یک مرگ دردناک بر اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهمش از ارث پدری خود را به خواهرش پاولا هیتلر واگذار کرد، آدولف در ۲۱ سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله)هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین مشغول کار شد. او از روی کارت پستالها طرح می‌کشید و به کاسب‌ها و توریست‌ها می‌فروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی کرد.[۶] بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی می‌گشت و در ۱۹۱۰ در خانه‌ای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید. مخالفت با یهود ریشه‌ای عمیق در فرهنگ کاتولیک‌های اتریش داشت، وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودی‌های ارتدکس اروپای شرقی بود. هیتلر معتقد بود یهودیان دشمنان نژاد آریایی و باعث بدبختی و عقب ماندگی کشورش اتریش بودند. زمانی که هیتلر در وین زندگی می کرد به دقت اوضاع سیاسی و رفتار احزاب مختلف را زیر نظر می گرفت و رفتارهای احزاب را بررسی می کرد.وی پس از بررسی احزاب اتریش به این نتیجه رسید که تنها حزبی می تواند به قدرت کامل دست یابد که بتواند تظاهرات عظیم خیابانی به نفع خود سازمان دهی کند و احساسات و هیجانات مردم را در اختیار بگیرد و همچنین پشتیبانی دست کم یکی از سه نیروی اصلی کشور یعنی ارتش، کلیسا و یا شخص اول مملکت (رییس جمهور اتریش) را با خود داشته باشد.هیتلر این تجربیات را در راه به قدرت رساندن حزب نازی به خوبی به کار گرفت.وی در کتاب خود نبرد من می نویسد که استدلال های منطقی و جملات ادیبانه نیستند که تاریخ را می سازند بلکه خطابه‌های تحریک کننده هیجانات مردم هستند که مسیر تاریخ را تعیین می کنند.در سال ۱۹۱۳، هیتلر از اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد.اما چون برای کشورش خدمت سربازی انجام نداده بود توسط پلیس مونیخ دستگیر و سپس به کشورش برگردانده شد اما هیتلر از خدمت سربازی معاف شد و توانست بار دیگر به مونیخ برگردد.

    جنگ جهانی یکم [ویرایش]

    هیتلر در ارتش آلمان، ۱۹۱۴، نشسته در سمت راست

    در اوت ۱۹۱۴ جنگ جهانی یکم آغاز و هیتلر برای لشکر باواریا داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۴، و صلیب آهنی، درجه یک که به ندرت به سرجوخه‌ها اعطا می‌شود، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت.او در مدت خدمت سربازی اش نقاشی های روزنامه ارتش را نیز می کشید اما در سال ۱۹۱۶ از ناحیه پای چپ دچار زخمی شد و مدال جانبازان را نیز دریافت کرد و پس از بهبودی مجدداً به جبهه بازگشت. [۷] وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر با شنیدن خبر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله شیمیایی به وسیله گازخردل در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی و یهودیان و کمونیست ها را در تسلیم شدن آلمان مقصر می‌دانست.

    پس از جنگ جهانی یکم [ویرایش]

    نتیجه جنگ جهانی یکم برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در عهدنامه ورسای شرایطی بسیار سخت و خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. با شکست رایش دوم در جنگ جهانی یکم، در آلمان جمهوری وایمار تشکیل شده بود. پس از جنگ جهانی یکم آلمان در بحران غرق بود. در جامعه‌ای که لایه‌های گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد می‌کرد و شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست‌ها می‌دانست و خواهان جبران آن بود. هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب نبرد من تشریح کرده‌است.



    ادامه مطلب
    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()

    محمدرضا شفیعی کدکنی

    محمدرضا شَفیعی کَدکَنی
    زادروز ۱۹ مهر۱۳۱۸
    ایران
    محل زندگی ایران
    ملیت ایرانی
    سبک سبک نو(سبک نیمایی)
    مذهب شیعه
    آثار تازیانه‌های سلوک، موسیقی شعر، صور خیال در شعر فارسی، مجموعهٔ اشعار هزاره دوم آهوی کوهی و در کوچه باغ‌های نشابور، در اقلیم روشنایی، تصحیح اسرارالتوحید و تصحیح تاریخ نیشابور

    مُحَمَّد رِضا شَفیعی کَدْکَنی (زادهٔ ۱۹ مهر ۱۳۱۸ در کدکن) از نویسندگان و شاعران امروز ایران است. تخلص وی در شعر م. سرشک است.


     

    زندگی [ویرایش]

    محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکن خراسان[۱] به دنیا آمد. شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.

    دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.این سفربازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و پس از نزدیک به ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.

    کتاب‌ها واشعار [ویرایش]

    شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد. پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. با انتشار دفتر شعر در کوچه باغ‌های نشابور نام‌آور شد. آثار شفیعی را می‌توان به سه گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شود، که بخشی از آن‌ها در زیر آورده شده‌اند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعارش در کوچه باغ‌های نشابور آوازه بیشتری دارد. زمزمه‌ها، شبخوانی، از زبان برگ، بوی جوی مولیان، از بودن‌ و سرودن، مثل درخت‌ در شب‌ باران، هزاره‌ دوم‌ آهوی‌ کوهی، صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، تصحیح اسرارالتوحید نوشته محمد‌بن‌منور، تصحیح تاریخ نیشابور نوشته حاکم نیشابوری، تصحیح آثار عطار نیشابوری، تصحیح مختارنامه، تصحیح مصیبت‌نامه، تصحیح منطق‌الطیر، تصحیح اسرارنامه، تصحیح دیوان عطار و تصحیح آفرینش و تاریخ نیز از جمله آثار محمدرضا شفیعی‌کدکنی هستند.

    بررسی آثار [ویرایش]

    شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست[نیازمند منبع]. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌دهد.

    نمونه اشعار [ویرایش]


    به کجا چنین شتابان؟

    گون از نسیم پرسید

    - دل من گرفته زین جا

    هوس سفر نداری
    ز غبار این بیابان؟
    - همه آرزویم اما
    چه کنم که بسته پایم.


    به کجا چنین شتابان؟

    - به هر آن کجا که باشد
    به جز این سرا، سرایم
    - سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
    چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه‌ها، به باران
    برسان سلام ما را
    • شعر دیگری از وی:
      • «پیش از شما / به سان شما / بیشمارها / با تار عنکبوت / نوشتند روی باد / کین دولت خجستهٔ جاوید زنده باد».

    کتاب شناسی [ویرایش]

    مجموعه اشعار [ویرایش]

    1. ۱۳۴۴ - زمزمه‌ها
    2. ۱۳۴۴ - شبخوانی
    3. ۱۳۴۷ - از زبان برگ
    4. ۱۳۵۰ - درکوچه باغ‌های نیشابور
    5. ۱۳۵۶ - بوی جوی مولیان
    6. ۱۳۵۶ - از بودن و سرودن
    7. ۱۳۵۶ - مثل درخت در شب باران
    8. ۱۳۶۷ - هزاره دوم آهوی کوهی

    آثار نظری و انتقادی و تصحیح و ترجمه [ویرایش]

    ۱. صور خیال در شعر فارسی

    ۲. موسیقی شعر

    ۳. تصحیح اسرارالتوحید نوشتهٔ محمد بن منور

    ۴. تصحیح تاریخ نیشابور نوشتهٔ حاکم نیشابوری

    ۵. تصحیح آثار عطار نیشابوری:

    تصحیح مختارنامه
    تصحیح مصیبت نامه
    تصحیح منطق‌الطیر
    تصحیح اسرارنامه
    تصحیح دیوان عطار
    تصحیح تذکره الاولیاء (هنوز به چاپ نرسیده‌است)

    ۶. تصحیح آفرینش و تاریخ در دو جلد

    ۷. مفلس کیمیا فروش دربارهٔ شعر انوری

    ۸. زبور پارسی نگاهی به زندگی و غرل‌های عطار

    ۹. تازیانه‌های سلوک در بارهٔ قصاید سنایی

    ۱۰. در اقلیم روشنایی تفسیر چند غزل حکیمسنایی

    ۱۱. شاعر آیینه‌ها بررسی سبک هندی و شعر بیدل دهلوی

    ۱۲. آن سوی حرف و صوت

    ۱۳. میراث عرفانی ایران (چهار جلدی):

    دفتر روشنایی (در شرح سخنان و افکار بایزید بسطامی)
    نوشته بر دریا (در بیان میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی)
    چشیدن طعم وقت (در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر)
    حالات و سخنان ابوسعید (در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر)

    ۱۴. ادوار شعر فارسی از مشروطه تا سقوط سلطنت

    ۱۵. زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی

    ۱۶. شعر معاصر عرب

    ۱۷. قلندریه در تاریخ سیر دگردیسی یک اندیشه

    ۱۸. ترجمه تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا نوشته رینولد نیکلسون

    ۱۹. تصحیح غزلیات شمس تبریز

    ۲۰. مقدمه‌نویسی و انتشار تصویر نسخه خطی منظومهٔ علی‌نامه




    طبقه بندی: زندگی نامه شعرا و افرادبزرگ و......، 
    (تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4