تبلیغات
چکامه - مطالب شعرهای محتشم کاشانی
چکامه
هر کجا هستم باشم, آسمان مال من است
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()
اشعث طماع عهد خود جمال قصه خوان آن که چون او طامعی در بحر و بر صورت نیست
جمریانش ناگهان کشتند و هر فردی که بود رست از اخذ و جهید آن خر گدای زرپرست
عقل چون تاریخ قتلش خواست از پیر خرد گفت هر فردی که بود از اشعث طماع رست
حافظ بی‌چاره در راه اجل سر به امر خالق اکبر نهاد
از قضا تاریخ رحلت کردنش زین معما شد که حافظ سر نهاد
نمودیم این دو در وقف از ره صدق برین مسجد که نورش رفته تا سقف
چو تاریخش طلب کردند گفتم برین مسجد نمودیم این دو در وقت
زبدة الاخوان فصیح خوش کلام صاحب نظم و مقالات فصیح
آن که در شعر و معما روز و شب می‌ستودش دهر مخفی و صریح
از صبوح و باده او را گشته بود چهره‌ی شخص کمالاتش صبیح
ناگه از بیداد صیاد اجل داد جان بر باد چون صید ذبیح
بهر تاریخ وفاتش چون نیافت عقل دوراندیش تاریخ صحیح
کرده بر مدت فزون یک سال و گفت حیف و صد حیف از کمالات فصیح
حافظ آن خود رو درخت باغ نظم زد به تیغ کین عدویی بیخ او
بود بس قابل ولی شمشیر را قابل شمشیر شد تاریخ او
شخصی که به ریشیش چو نظر می‌دوزم صد فصل ز ریشخند می‌آموزم
اصلاح چو کرد خواست تاریخش را خندید یکی و گفت ریشت گوزم





طبقه بندی: شعرهای محتشم کاشانی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()
ای بلند اختر سپهر وجود وی گران گوهر خزانه جود
به خدائی که داشت ارزانی به تو در ملک خود سلیمانی
که اگر زین فتاده مور ضعیف برسد عرضه‌ای به سمع شریف
آن چنان کن کز استماع نوید نشود ناامید گوش امید




طبقه بندی: شعرهای محتشم کاشانی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 دی 1390 توسط مهدی رنجبر کامرانی | نظرات ()
امسال نیست سوز محرم بسان پار امسال دیده‌ها نه چو پارند اشگبار
امسال نیست زمزمه‌ای در جهان ولی کو آن نوای زاری و آن ناله‌های زار
امسال اشگها همه در دیده‌هاست جمع اما روان نمی‌کندش یک سخن گذار
سید حسین روضه کجا شد که سقف چرخ سازد سیه ز آه محبان نوحه دار
سید حسین روضه کجا شد که پر کند گوش فلک ز ناله دلهای بی قرار
سید حسین روضه کجا شد که سر دهد سیلابهای اشک به این نیلگون حصار
افسوس از آن کلام مثر که می‌فکند هم لرزه در زمین و هم آشوب در جدار
صد حیف از آن عبارت دلکش که می‌کشید از قعر جان ماتمیان آه پرشرار
ای مسجد از اسف تو بر اصحاب در ببیند وی منبر از فراق تو آتش ز خود برآر
ای حاضران کسی که درین سال غایبست هست از شما بیاری و ذکری امیدوار
ای دوستان کنید به یک قطره مردمی با چشم تر کنید چو بر خاک او گذار
محراب را که روی در او بود سال و مه پشتش خمیده ماند ز حرمان هلال‌وار
منبر که پایه پایه‌اش از پایبوس وی سرگرم بود پای به گل ماند سوگوار
او رفت و داغ ماتمیان نیم سوز ماند وین داغ ماند بر جگر اهل روزگار
امسال کز بلاغت او یاد میکنند بر یاد پار خاک نشینان دل فکار
وز خاک او علم نور میرود سوی فلک چو شعله‌ی خورشید در غبار
گوئی گذشته است به خاکش شه شهید با والد ممجد و جد بزرگوار
امسال کز جهان شده دلتنگ و برده است هنگامه را به ملک وسیع آن گران وقار
دارد خرد گمان که درایوان نشسته است منب نشین ز غایت تعظیم کردگار
در خدمت رسول بر اطراف منبرش ارواح انبیاء همه با چشم اشگبار
بر فقره سخنش کرده آفرین در نقل‌های نوحه او شاه ذوالفقار
خیرالنسا ز غرفه‌ی جنت نهاده گوش بر طرز روضه خوانی اوزار و سوگوار
بر حسن ندبه‌اش حسن از چشم قطره‌ریز کرده هزار در ثمین بر سمن نثار
شاه شهید خود به عزای خود آمده وز نقل وی گریسته بر خویش زار زار
غلمان دریده جامه و حورا گشاده مو اهل بهشت نوحه‌گری کرده اختیار
با آن که در بهشت نمی‌باشد آتشی رضوان ز غم نشسته بر آتش هزار بار
فریاد محتشم که جهان کم نوا بماند از نوحه حسین علی خاصه این دیار
روزی که ما رسیم باو وز عطای حق از زندگان خلد نیابیم در شمار
آن روز در قضای عزای شه شهید چندان کنیم نوحه که افتد زبان ز کار
یارب به حق شاه حسین آن شه قتیل کور است جبرئیل امین زار بر مزار
کاین شور بخش مجلس عاشور را به حشر ساز از شفاعت نبی و آل کامکار
وز ما به روح او برسان آن قدر درود کز وی رسانده ای به شهیدان نامدار


 




طبقه بندی: شعرهای محتشم کاشانی،